داکتر عبیدالله برهانی

گزارش های ملل متحد در مورد افغانستان از سال ۲۰۰۲ بدینسو تاثیرگذارترین نقطه مرجع بین المللی را تشکیل داده است. اما، نسخه های ۲۰۲۵ کمبود های قابل توجه میتودولوژیکی را نشان میدهد، مخصوصاً برخورد آنها با بحران افغانستان در انزوا از محیط منطقوی آن. این شیوه بی طرفی و اعتبار این گزارش ها را تحت بررسی جدی قرار میدهد، زیرا کاهش بحران های ذاتاً آنسوی مرز به یک جغرافیای ملی واحد تعادل تحلیلی را تضعیف میکند و عینیت را تضعیف میکند.

این نگرانی ها توسط انتقادات عامه از طرف رئیس جمهور ایالات متحده دونالد ترامپ، کسیکه سیاسی شدن احتمالی بعضی از ارزیابی های ملل متحد را برجسته ساخت، تقویت شده است. چنین انتقادات بر ضرورت اتخاذ یک چارچوب تحلیلی جامع تر، منسجم تر و از نظر میتودولوژیکی سختگیرانه تر تاکید میکند—چوکات که انعکاس دهنده پیچیدگی واقعیت افغانستان باشد و از تفسیرهای انتخابی یا تکه تکه فراتر رود.

محدودیت های میتودولوژیکی: محدودیت های نظارت موضعی
میکانیزم های گزارش دهی ملل متحد، به ویژه میکانیزم های هیئت معاونت ملل متحد در افغانستان (یوناما)، به شدت متکی به یک مدل نظارت محلی است که تحولات در داخل قلمرو افغانستان را در اولویت قرار میدهد. درحالیکه این میتودولوژی در مستند سازی پویایی های داخلی و نقض حقوق بشر کمک میکند، این میتودولوژی برای به دست آوردن ابعاد فراملی تهدیدات امنیتی، شبکه های افراطی، و سیستم های اقتصادی غیرقانونی ناکافی باقی میماند.

محدود کردن ارزیابی های تهدید به مرزهای افغانستان منجر به یک تصویر استراتژیک ناقص می شود، زیرا کانال های تمویل آنسوی مرز، شبکه های حمایتی لوجستیکی، مسیرهای استخدام و مسیرهای ترانزیتی که در ایالت های همسایه فعالیت می کنند را نادیده می گیرد. نگرانی خاص کاهش تصدیق در گزارش های اخیر از شخصیت فرا ملی تروریزم در مقایسه با ارزیابی های قبلی ملل متحد است. این تغییر پرسش های مشروع را در مورد ثبات میتودولوژیکی و شفافیت معیار های ارزیابی مطرح میکند.

یک گروه رو به رشد کارشناسان منطقوی استدلال میکنند که این موضوع نه تنها در دقت واقعی گزارش دهی ملل متحد نهفته است، بلکه در متن سیاسی و زمان استفاده از آن نیز نهفته است. همگرایی میان انتشار گزارش ها و ابتکارات دیپلماتیک در قبال کابل نشان می دهد که چنین ارزیابی ها اغلب در محاسبات گسترده تر ژئوپولیتیک جاسازی شده اند. زمانیکه گزارش ها به عنوان ابزار فشار سیاسی درک میشوند، اعتبار آنها به عنوان محصولات تحلیلی خنثی بشکل اجتناب ناپذیر تضعیف میشود.

محاسبات جیوپولیتیک و استفاده گزینشی از حقوق بشر معيار
یک بررسی گزارش های ۲۰۲۵ملل متحد یک ستندرد دوگانه برجسته را در بکار بردن گفتمان حقوق بشر، مخصوصاً در مورد حقوق زنان نشان میدهد. در حالیکه وضعیت زنان در افغانستان بارها برای توجیه ادامه تحریم های بین المللی و حفظ یک چارچوب “انزوای مشروط” استناد می شود، بررسی قابل مقایسه در مورد برخورد با پناهندگان افغان در برخی از ایالت های منطقه ای تا حد زیادی وجود ندارد.

شیوه های مانند اخراج اجباری از پاکستان و ایران توجه محدودی را به خود جلب میکند و از این طریق حقوق بشر را از یک چارچوب هنجاری جهانی به یک وسیله سیاسی کاربردی انتخابی که توسط روابط قدرت و ساختارهای اتحاد شکل داده شده است تبدیل میکند.

مشکل منابع و خطر روایت های هدایت شده
یکی از مهمترین چالش های که گزارش دهی ملل متحد با آن روبرو است در وابستگی آن به منابع معلوماتی است که ممکن از نظر سیاسی متاثر گردد. در چندین مورد، ارزیابی ها بر اساس ورودی های استخباراتی منطقوی یا پلت فورم های تحقیقاتی که توسط بازیگران دارای منافع شخصی در به تصویر کشیدن افغانستان به عنوان منبع اولیه یا انحصاری بی ثباتی منطقوی تمویل میشوند، استوار است.

این اتکاء خودمختاری معلوماتی ملل متحد را تضعیف میکند و خطر همسو کردن نتایج آنرا با اولویت های ستراتیژیک قدرت های بزرگ—مخصوصاً آنهاییکه با واشنگتن همسو هستند—به عوض ارائه یک تحلیل کاملاً مستقل و مبتنی بر تجربوی را به خطر می اندازد.

تناقضات در روایت امنیتی؛ تروریسم فراملی
یک ارزیابی امنیتی که تنها به افغانستان محدود شده باشد، یک درک پراکنده از پویایی های منطقه ای را تولید می کند. شواهد تجربوی و گزارش های قبلی ملل متحد بطور متداوم نشان میدهد که تهدیدات افراطی از مرزهای ملی فراتر میرود، با فعالیت دوامدار توسط گروه های مانند تحریک طالبان پاکستان و داعش-ولایت خراسان که در سراسر افغانستان و پاکستان فعالیت میکنند.

این واقعیت تایید میکند که افغانستان یک عرصه را در یک مجتمع امنیتی وسیع تر منطقوی تشکیل میدهد، نه اینکه تنها کانون بی ثباتی باشد.

اعلامیه های مکرر پاکستان در مورد دستگیری های امنیتی مشهور قبل از تعاملات سطح ارشد با واشنگتن بیشتر درهم تنیدگی عمیق ملاحظات امنیتی منطقوی با علامت دهی سیاسی بین المللی را نشان میدهد. افشاگری های اخیر در مورد دستگیری سلطان عزیز عزام، یک شخصیت ارشد داعش-خراسان، و یک درفرد که به عنوان شریف الله شناسایی شده است، که گفته میشود در حمله فرودگاه کابل در جریان خروج ایالات متحده دخیل بوده است، باید در کنار عملیات های جنجالی و قتل های هدفمند در شهر های مانند کراچی و پشاور خوانده شود. در مجموع، این پیشرفت ها تا چه حد فایل امنیتی با محاسبات دیپلوماتیکی جهانی در هم تنیده است را برجسته میسازد.

کار تحلیلی توسط نهادهای مانند مرکز ویلسن از مدت ها به اینسو عناصر محاسبه ستراتیژیک پاکستان را برجسته ساخته است، بشمول حمایت ادعا شده توسط استخبارات بین خدماتی (ISI) از طالبان، حتی در جریان اشتراک رسمی پاکستان در ائتلاف ضد تروریزم به رهبری ایالات متحده بعد از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱. گزارش های مشابه توسط انستیتوت صلح ایالات متحده تاکید میکند. تداوم تهدیدات شبه نظامی که از افغانستان و پاکستان سرچشمه میگیرد، نیاز به پاسخ های پالیسی بین المللی متوازن و یکپارچه منطقوی را تقویت میبخشد.

گزارش های ۲۰۲۵ ملل متحد یک تنش اساسی را در روایت امنیتی غالب افشا میکند. از یک طرف، آنها به کاهش عملیات های بزرگ نظامی در داخل افغانستان اشاره می کنند و به پیشرفت های قابل اندازه گیری در تلاش های ثبات و مبارزه با مواد مخدر اشاره می کنند.

از سوی دیگر، آنها در مورد تهدید در حال گسترش از سوی سازمان های فراملی مانند داعش-خراسان و القاعده، از جمله خطر اینکه افغانستان ممکن است به یک محیط اجازه دهنده برای فعالیت های شبه نظامیان منطقه ای تبدیل شود، هشدار می دهند. این تناقض بازتاب دهنده تعدد دیدگاه های نهادی در درون سیستم ملل متحد و همچنان تاثیر فشارهای سیاسی خارجی است.

توازن های استراتژیک واشنگتن
ایالات متحده یک موضع دیپلماتیک عیار شده را در قبال افغانستان اتخاذ کرده است و در تلاش ایجاد تعادل فشار بر مقامات واقعی برای اجرای اصلاحات ساختاری در زمینه های حقوق و آزادی ها با حفظ منافع استراتژیک گسترده تر ایالات متحده و ثبات منطقه ای در جنوب آسیا است.

در این چارچوب، گزارش های ملل متحد به عنوان ابزارهای ارزیابی که توسط واشنگتن – در کنار ارزیابی های استخباراتی و پالیسی خود – برای تعیین سطوح دخالت بین المللی بر اساس انطباق درک شده با نورم های جهانی استفاده می شود، عمل می کنند. این شیوه یک درک واقع گرایانه میکانیزم های چند جانبه را به عنوان ابزارهای نظارت و اهرم گذاری در یک متن وسیع تر جیوپولیتیکی منعکس میسازد.

نتیجه گیری
اتکاء دوامدار به یک رویکرد متمرکز بر مدیریت عواقب، به جای رسیدگی به ریشه های ساختاری و منطقه ای چالش های امنیتی و حقوق بشر، هم اعتبار گزارش دهی سازمان ملل را تضعیف می کند و هم ظرفیت جامعه بین المللی را برای ایجاد یک درک جامع از افغانستان تضعیف می کند.

در سال ۲۰۲۵ ارزیابی شرایط در کابل دیگر تمرینات معمول بیروکراتیک نیست؛ آنها یک امتحان مهم توانایی ملل متحد در تولید دانش مستقل و از نظر میتودولوژیکی سالم را تشکیل میدهد. چارچوب های تحلیلی انتخابی مشروعیت عملی خود را از دست داده اند، در حالی که محاسبات استراتژیک واشنگتن به طور فزاینده ای مدیریت فایل افغانستان را به روش هایی شکل می دهد که در نظر گرفته شده است تا به اهداف گسترده تر امنیت و ثبات منطقه ای خدمت کند.