پوهاند داکتر عبیدالله برهانی
    پاکستان در یک نقطه محوری قرار دارد جاییکه چالش های ریشه دار داخلی با پویایی های جیوپولیتیکی منطقوی و جهانی که به سرعت در حال تکامل است تقاطع میکند. فشارهای مزمن اقتصادی، تهدیدات دوامدار امنیتی در امتداد مرز افغانستان و منافع استراتژیک قدرت‌های جهانی این کشور را در مرکز یک شبکه پیچیده از توازن‌های ظریف قرار می‌دهد.

    این تحلیل ابعاد بحران های داخلی پاکستان، موضع استراتژیک واشنگتن و محاسبات در حال تکامل منطقوی، از جمله روابط با افغانستان و چین را بررسی میکند، در حالیکه سناریوهای احتمالی آینده را بررسی میکند.


    چالش های داخلی
    فشارهای اقتصادی: اقتصاد پاکستان با آسیب پذیری های ساختاری از جمله قروض بالای خارجی، اتکاء مکرر به حمایت صندوق بین المللی پول برای مدیریت بحران های نقدینگی و محدودیت های دوامدار مالی که سرمایه گذاری توسعه ای را محدود می کند، مشخص می شود. شاخص های کلیدی – کسر تجارت، یک پایگاه ضعیف صنعتی، و وابستگی به واردات انرژی – به تورم بالا و کاهش قدرت خرید کمک کرده است.


    عوامل منطقوی این فشارها را بیشتر تشدید کرده است. بسته شدن راه های تجارتی با افغانستان پاکستان را مجبور ساخت تا کاروان های تجارتی را از طریق ایران تغییر مسیر دهد و هزینه های ترانزیتی و پیچیدگی های لوجستیکی را افزایش داد. با محدودیت ظرفیت اقتصادی ایران، کانال های تجارت منطقوی محدود باقی مانده اند که ناکارآمدی های عملیاتی و فشار مالی را تقویت میبخشد.


    این فشارهای اقتصادی با پویایی های اجتماعی و سیاسی تقاطع می کند. اعتماد پایین مردم به نهاد های دولتی، بیکاری بالا، و افزایش فقر تنش های اجتماعی و تقاضا برای اصلاحات را افزایش داده است.

    حکومتداری ضعیف، ناکارآمدی های بیروکراتیک، و فساد ریشه دار بیشتر مانع توانایی دولت در پاسخ دادن موثر میگردد و رشد پایدار و رفاه شهروندان را محدود میسازد.
    تعهدات مالی خارجی، مانند تقاضای امارات متحده عربی برای بازپرداخت یک وام 3.5 میلیارد دالری در جریان یک ماه، چالش های مالی را تشدید میبخشد و فوریت پاسخ های قاطع پالیسی را برجسته میسازد.


    چالش های امنیتی: محیط امنیتی پاکستان منعکس کننده محدودیت های رویکرد دیرینه “امنیت ملی بر سیاست” است. در بلوچستان و مناطق قبیله ای تحت اداره فدرال سابق (FATA)، این استراتژی مشروعیت دولت را به ویژه در میان جوانان جوامع بلوچ و پشتون از بین برده است.

    جنبش های جدایی طلب، که زمانی عمدتاً شورش های قبیلوی بودند، به گروه های سازمان یافته و ایدیولوژیکی محور تکامل یافته اند که رهبران جوان و تحصیل کرده پروژه های بزرگ اقتصادی مانند دهلیز اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) را به عنوان سرمایه گذاری های تخلیه منابع که در ارائه توسعه محلی ناکام می مانند، می بینند.


    پاکستان نیز برای حفظ عمق استراتژیک خود در افغانستان تلاش کرده است. تحریک طالبان پاکستان (TTP) یک تهدید دوامدار را ایجاد میکند، در حالیکه کابل با اشاره به نگرانی های حاکمیت در مقابل عمل کردن به عنوان یک شریک امنیتی مقاومت میکند. این محیط منجر به بسته شدن مکرر مرزها، اختلال در تجارت و تضعیف جاه طلبی پاکستان برای ظهور به عنوان یک مرکز ترانزیت منطقوی که آسیای جنوبی و مرکزی را با هم وصل میکند، شده است.


    راه حل های نظامی به تنهایی دیگر کافی نیست. امنیت پایدار حالا نیاز به یک شیوه “امنیت نرم” دارد که شمولیت سیاسی، توسعه محلی و دیپلوماسی اقتصادی را ادغام میکند. در غیر این صورت، مرز پاکستان با افغانستان همچنان یک آسیب پذیری ساختاری باقی خواهد ماند و منابع ملی را تخلیه و مانع ثبات منطقه خواهد شد.


    تعامل استراتژیک واشنگتن
    به تعقیب خروج خود از افغانستان در سال 2021، ایالات متحده تلاش کرده است تا اتحادهای منطقوی خود را دوباره تنظیم کند و همکاری های انتخابی را با رهبری نظامی پاکستان تحت رهبری جنرال عاصم منیر ایجاد کند.

    این تعامل بالای مهار تهدیدات آنسوی مرز و استفاده از همکاری تاکتیکی تمرکز میکند. با این حال، تحلیلگران و ناظران افغان هشدار می دهند که چنین همسویی، عدم تعادل منطقه ای را به خطر می اندازد و به طور بالقوه کابل را وادار می کند تا روابط خود را با چین، روسیه و ایران عمیق تر کند و در نتیجه به جای تقویت ثبات، قطب بندی ژئوپولیتیکی را تشدید کند.


    میانجیگری چینایی و پیچیدگی منطقوی:
    چین خود را به عنوان میانجی بین پاکستان و افغانستان قرار داده است و از همکاری های استراتژیک و سرمایه گذاری های ابتکار کمربند و جاده (BRI) خود استفاده می کند. مگر، میانجیگری آن با موانع ساختاری روبرو است: بی اعتمادی متقابل، درک های متفاوت تهدید، و پویایی های ریشه دار تاریخی و قبیلوی. افزایش رقابت منطقوی و جهانی توانایی بیجینگ را در دستیابی به یک توافق قاطع بیشتر محدود میسازد و محدودیت های میانجیگری خارجی را در یک محیط بسیار پیچیده برجسته میسازد.


    سناریوهای آینده: چندین مسیر می تواند آینده نزدیک و میان مدت پاکستان را تعریف کند:


    تعادل محتاط: تعادل روابط میان ایالات متحده و چین در عین حال مهار تنش ها با افغانستان.


    تشدید مرزها: تشدید تنش‌ها با افغانستان، بر امنیت و ثبات اقتصادی تأثیر منفی گذاشته است.


    هم ترازی جیوپولیتیک: تمایل به یک بلاک قدرت بزرگ، کاهش استقلالیت ستراتیژیک.


    تغییر موقعیت منطقوی: تقویت

    با چین، روسیه و ایران همکاری میکند و اتحادهای منطقوی را تغییر میدهد.
    نتیجه گیری: پاکستان امروز با چیزی بیشتر از یک بحران داخلی روبرو است که با یک امتحان اساسی توانایی خود در حفظ تعادل منطقوی و بین المللی در یک ساحه با فضای کم برای ابهام ستراتیژیک روبرو است. کشور باید قضاوت ستراتیژیک محتاطانه را اعمال کند، زیرا اشتباهات در همسویی های منطقوی میتواند حاکمیت، امنیت و دینامیک قدرت منطقوی را تهدید کند.


    برای واشنگتن، پیام واضح است: تعادل های ستراتیژیک آسیای جنوبی ظریف است، و مداخلات اشتباه محاسبه شده ممکن پیامدهای فراتر از توقعات مرسوم را به بار بیاورد. خطرات انعطاف پذیری اقتصادی و امنیت ملی اختیاری نیستند؛ آنها پیش نیاز های یک دولت است که قادر به محافظت از منافع خود و شکل دادن با اطمینان مسیر ستراتیژیک خود باشد.
    یادداشت: مقاله اصلی به زبان عربی در پلت فورم کاخ سفید در واشنگتن دی سی به نشر رسیده است