به قلم داکتر عبیدالله برهانی

روابط ایالات متحده-چین در حال تجربه یک تغییر عمیق ستراتیژیک است که منعکس کننده انتقال سیستم بین المللی از نظم یک قطبی است که بعد از جنگ سرد به یک عصر پیچیده تر که توسط مراکز متعدد قدرت و نفوذ مشخص میشود، است. از دید واشنگتن، چین دیگر فقط به عنوان یک قدرت اقتصادی در حال ظهور که در نظم موجود بین المللی فعالیت می کند، دیده نمی شود. در عوض، این بطور فزاینده به عنوان یک رقیب ستراتیژیک جامع که قادر به تغییر شکل دادن تعادل های قدرت جهانی در تکنالوژی، تجارت، امنیت و نفوذ جیوپولیتیکی است، درک میشود.

در نتیجه، رابطه با چین به موضوع مرکزی ستراتیژی بزرگ امریکا در قرن بیست و یکم تبدیل شده است، طوریکه آینده رهبری جهانی ایالات متحده با توانایی آن در مدیریت این چالش بدون فرود آمدن به رویارویی جامع یا از دست دادن برتری ستراتیژیک خود، نزدیک است.

واشنگتن ظهور چین را فراتر از رشد اقتصادی می بیند. این به عنوان یک پروژه استراتژیک طولانی مدت با هدف توزیع مجدد قدرت جهانی دیده می شود. در دهه های اخیر، بیجینگ نقش خود را در اقتصاد جهانی به طور قابل توجهی گسترش داده است، موقعیت خود را در زنجیره های تامین تقویت کرده است و قابلیت های تکنالوژیکی و نظامی خود را به سرعت پیشرفت داده است.

در عین زمان، چین دسترسی دیپلماتیک خود را از طریق ابتکار کمربند و جاده گسترش داده است و نفوذ جیوپولیتیکی را در سراسر آسیا، افریقا و امریکای لاتین بدست آورده است – تحولاتی که ایالات متحده آنرا یک تغییر ساختاری که منافع سنتی و نفوذ جهانی خود را متاثر میسازد می داند.

در این زمینه، ایالات متحده در پی حفظ نظم بین‌المللی است که پس از جنگ دوم جهانی ایجاد شد و این نظم رهبری جهانی آن را ممکن ساخت. بر این اساس، واشنگتن شروع به تنظیم مجدد اولویت های ستراتیژیک خود، تقویت اتحادها و تغییر تمرکز بیشتر نظامی به سمت منطقه هند-اقیانوس آرام به عنوان عرصه اصلی رقابت با چین کرده است.

شیوه آن بر اساس یک ستراتیژی “مهار انعطاف پذیر” است که هدف آن محدود کردن نفوذ چینایی بدون دنبال کردن رویارویی مستقیم یا جدایی کامل، در عین حال حفظ ثبات عمومی بین المللی است.

رقابت تکنالوژیکی در قلب این رابطه پیچیده قرار دارد. واشنگتن باور دارد که رهبری در تکنالوژی های پیشرفته—بشمول نیمه هادی ها، هوش مصنوعی، محاسبات کوانتم، و مخابرات—تعادل قدرت جهانی آینده را شکل خواهد داد. در نتیجه، ایالات متحده محدودیت هایی را بر صادرات تکنالوژی های حساس به چین وضع کرده و نظارت بر سرمایه گذاری های دوجانبه در بخش های استراتژیک را در تلاش برای کند کردن پیشرفت بیجینگ در ساحات با پیامدهای مهم نظامی و اقتصادی، وضع کرده است.

سیاست‌گذاران امریکایی می‌ترسند که تسلط تکنالوژیکی چین در این بخش‌ها می‌تواند تعادل نظامی و اقتصادی موجود را تضعیف کند.

با وجود شدت این رقابت، ایالات متحده می‌پذیرد که رویارویی همه جانبه با چین هزینه‌های سنگینی را بر اقتصاد جهانی و ثبات بین‌المللی تحمیل خواهد کرد. برخلاف روابط جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی، اقتصاد ایالات متحده و چین عمیقاً با هم ارتباط دارند.

هر درگیری در مقیاس بزرگ میتواند زنجیره های تامین جهانی را مختل سازد، تورم را تسریع بخشد، و سیستم های مالی بین المللی را بی ثبات سازد. از اینرو، واشنگتن بطور فزاینده طرفدار یک مدل رقابت مدیریت شده بر اساس بازدارندگی و تعادل ستراتیژیک است، در حالیکه کانال های ارتباطات و گفتگو را برای جلوگیری از تشدید ناخواسته حفظ میکند.

تایوان یکی از خطرناکترین نقاط آتش در روابط دوجانبه باقی مانده است که نشان دهنده یک آزمون مهم اعتبار بازدارندگی امریکا در آسیا است.

در حالیکه چین تایوان را بخش جدایی ناپذیر حاکمیت خود می داند، ایالات متحده هرگونه تغییر اجباری در وضعیت کنونی را تهدیدی برای ثبات منطقه ای می داند. در نتیجه، واشنگتن به دنبال کردن یک پالیسی “ابهام ستراتیژیک” ادامه میدهد، که از قابلیت های دفاعی تایوان بدون تعهد نظامی صریح حمایت میکند، که در نتیجه همزمان در جستجوی بازدارندگی و تنش زدایی است.

در سطح منطقوی، ایالات متحده تلاش میکند تا یک شبکه از اتحاد های چند جانبه شامل جاپان، کوریای جنوبی، استرالیا و هند را تقویت بخشد تا نفوذ در حال گسترش چین را در هندو-اقیانوس آرام متعادل سازد. این اتحادها یک ستون مرکزی یک ستراتیژی طولانی مدت را تشکیل میدهد که برای اطمینان از آزادی ناوبری، محافظت از مسیرهای مهم دریایی و جلوگیری از تسلط هر قدرت واحد بر منطقه طراحی شده است.

در همین حال، خاورمیانه شاهد تغییر در ماهیت رقابت بین دو قدرت است. طوریکه تعامل مستقیم نظامی امریکا به تدریج کاهش میابد، چین حضور اقتصادی خود را از طریق سرمایه گذاری در انرژی و زیربنا گسترش میدهد. این واگرایی شکل جدیدی از رقابت غیرمستقیم را ایجاد می کند که بیشتر بر اساس اقتصاد و توسعه است تا رویارویی نظامی. با این وجود، درک بالقوهیافته ها بین واشنگتن و بیجینگ در مورد موضوعات حساس منطقوی—مانند فایل ایران، امنیت انرژی، و دهلیزهای تجارت بین المللی—میتواند در کاهش تنش ها و تشویق شیوه های عملگرایانه تر در مدیریت بحران کمک کند.

با وجود رقابت های مداوم، واشنگتن هنوز هم همکاری با چین را در چندین ساحه جهانی، بشمول تغییر اقلیم، امنیت صحت عامه، و ثبات مالی بین المللی ضروری میداند. اما، چنین همکاری انتخابی و محدود باقی میماند که بیشتر توسط مدیریت اختلافات نسبت به تعقیب یک همکاری ستراتیژیک جامع هدایت میشود.

روابط ایالات متحده-چین از اینرو به سمت یک مدل ترکیبی که بازدارندگی، رقابت و همکاری انتخابی را ترکیب میکند، در حال تکامل است. واشنگتن در جستجوی رویارویی مستقیم نظامی نیست، مگر این همچنان مصمم است تا از تغییر شکل نظم بین المللی چین نظر به دید خود اش جلوگیری کند. به این منظور، ایالات متحده به تقویت ظرفیت های اقتصادی و تکنالوژیکی خود، حمایت از تولید داخلی و کاهش وابستگی های خارجی به عنوان بخشی از ستراتیژی گسترده تر بازسازی داخلی که هدف آن پاسخ به چالش چین است، ادامه می دهد.

این رقابت به حوزه ایدیولوژیکی و هنجاری نیز گسترش می یابد. ایالات متحده مدل لیبرال دموکراتیک را ترویج میکند، در حالیکه چین یک مدل متمرکز بر یک دولت انکشافی را ارائه میکند که ثبات و رشد اقتصادی را در اولویت قرار میدهد. این واگرایی دیدهای رقابتی نظم بین المللی را عمیق تر میسازد و روابط بین دو قدرت را بیشتر پیچیده میسازد.

در کُل، به نظر میرسد که روابط ایالات متحده-چین وارد یک مرحله طولانی رقابت ستراتیژیک مدیریت شده میشود که در آن ابعاد اقتصادی، تکنالوژیکی و جیوپولیتیکی در یک مبارزه جهانی حل نشده با هم تقاطع میکنند. این رابطه احتمالاً توسط یک تعادل ظریف بازدارندگی، گفتگو و همکاری انتخابی اداره می شود که منعکس کننده نظم بین المللی در حال ظهور است که توسط تعادل پویا میان قدرت های بزرگ شکل گرفته است.


مقاله اصلی به زبان عربی در پلت فورم کاخ سفید در واشنگتن دی سی به نشر رسید.